...با دست آرام می زنم روی شانه ام.مثلا تو پشت سرم ایستاده ای.مثلا دست،دست تو بود و تو زدی روی شانه ام.بر می گردم و با دست دیگرم،دستی را را که دست تو بود می گیرم.می کشمت به طرف خودم.حالا مثلا تو هستم که دارم تو را بغل می کنم.حالا مثلا تو را بغل کرده ام.

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |


