تبليغاتX
<-ماه نقره-> <هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود باری هراس من همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
ماه نقره

...با دست آرام می زنم روی شانه ام.مثلا تو پشت سرم ایستاده ای.مثلا دست،دست تو بود و تو زدی روی شانه ام.بر می گردم و با دست دیگرم،دستی را را که دست تو بود می گیرم.می کشمت به طرف خودم.حالا مثلا تو هستم که دارم تو را بغل می کنم.حالا مثلا تو را بغل کرده ام.

               Photo by leonardo da vinci


نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» مثلا
»
»
» تولد
» زیبایی چیست؟
» روان مثل ....آب
» مثل همیشه
»
»
»