کیستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم (احمد شاملو)
...حتی روشنایی ماه نیز ناپدید شد من همچنان بر زمین دراز کشیده بودم سنگین بار از جذبه و تا مرز اندوه سر مست سخنی از عشق به زبان نیاوردم.چشم انتظار صبح بودم...(آندره ژید)
هوس تنهایی کرده ام.جای خلوتی می خواهم و صدای او را که دائم بگوید:((دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.)).من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم:((بس است دیگر!بگو دوستت ندارم. بگو از تو متنفرم بگو برو گمشو!))و من از شنیدن آن ها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید:((هر چه گفتم دروغ بود .دوستت دارم دوستت دارم.))ومن دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیردو دوباره بازی شروع بشود... (مصطفی مستور)