تبليغاتX
<-ماه نقره-> <هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود باری هراس من همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
ماه نقره
چهارشنبه، 29 فروردين 1386، ساعت14:51

.

ابرها در هم ميروند

وباران سمفوني عشق را مي نوازد

من در پشت شيشه ها ي باران زده تنم را مي گذارم

و روحم را زير هواي نمناك به رقص مي آورم

دستهايم را مي گشايم و مي چرخم

باران كه ميبارد

با تمام دل مشغولي هايم

 پر شور و آرام

با قطراتش عشقبازي ميكنم.


نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» مثلا
»
»
» تولد
» زیبایی چیست؟
» روان مثل ....آب
» مثل همیشه
»
»
»