اشک در چشمانم میلغزد
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |
مثل همیشه که فکر میکنم...
واژه ها به سراغم نمی آیند
به دنبالشان تا خدا میروم
بلکه خالی شوم از این غلیان اما چه سود...این بار نیز می گریزند
وچشمهایم:
آسوده از بی قراری هاآغوش گرمش را باز میکند
اما این بار نه به رسم معرفت.
آتش درونم زبانه میکشد واین احساس همیشگی مکرر میشود
ادامه میدهد... روحم را احاطه میکند
و باز پیری به سراغم میآید ناتوان می شوم قلم را میگذارم و میروم... مثل همیشه...
ناتمام
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |


