تبليغاتX
<-ماه نقره-> <هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود باری هراس من همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
ماه نقره

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...

 

 

 

نخستین برف سال در حیاط

عروسی بر پا کرده

درخت توت...

 

و هوایش سرد

لرزه افکنده بر تنم

سفید پوشیده اندهمه...

جز تو...

بی آنکه بخواهی

حتی کلامت   اندوه وار و تاریک

و پریشان و سیاه موهایت

فشار مدادکی روی کاغذ

نگاه می کنم                           به تو...    به کاغذ...

فرو رفته ای در قرمزی شعر

لا اقل کاش نوشته ها سفید می ماندند.

 


نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 توسط فهیمه احدی | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» مثلا
»
»
» تولد
» زیبایی چیست؟
» روان مثل ....آب
» مثل همیشه
»
»
»